چشمهای عاشق


+ دلتنگی به توان بی نهایت

مدتهاست میام آپ کنم ولی نمی تونم حرفم نمیاید نمی تونم بنویسم دوباره دلتنگی اومده سراغم حس می کنم دچار افسردگی درونی شده ام الان تنها بهونه من واسه زندگیم پسر کوچولومه ناشکری نمی کنم دست خودم نیست دلگیرم دلگیر دلگیر از خیلی ها از همسرم بیشتر یه مشکل کاری داره بداخلاقیشو واسه من میذاره دیگه تحمل سابقو ندارم محلش نمی ذارم اونم دیگه مثل سابق بهم توجه نمی کنه دارم می پکم همراه خوبی ندارم یک هفته خونه مامانم بودم چون می خواست با دوستاش بره شمال ۵ شنبه هابا هم دوره دارن من هیچوقت محدودش نمی کنم ولی اون ناخوداگاه محدودم کرده فکر می کنم می بینم من هیچکسو دورو برم نداره با هیچکدوم از دوستام رفت و آمد ندارم حتی همکارام هم از نظر اون خوب نیستند من هم آدمم صبح تا ظهر می رم سرکار بعد بچه داری خونه داری تا عصر که میریم بیرون که هفته دو سه روز خونه مامانشه می گن سیاست داشته باش متاسفانه همسرم اینقدر تیزه که همه سیاستا رو میدونه دو تامون بد اخلاق شده ایم من از اون انتظار دارم اون از من حوصله هیچکسو ندارم از جمله مامانش می گن چرا عکس پسری پسورد داره علتش اینه که همسرم نبینه چون اعتقادی به اینطور نوشتن نداره ( اینم یه جور محدودیت دیگه)

وقتی شیطنتهای گل مامان که روز  به روز دوست داشتنی تر میشه شادم میکنه

نویسنده : عسل ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک



Lilypie Second Birthday tickers